محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
211
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب الباء الفارسى مع الالف پروا - توجه و التفات باشد . مثالش شاعر گويد : شعر داد ما آن شوخ بىپروا نداد * بسكه بىپرواست داد ما نداد و ديگر بمعنى فراغت نيز آمده . مثالش استاد دقيقى گويد : بيت ابو سعد « 1 » آنكه از گيتى به دو برگشته « 2 » شد بدها * مظفر آنكه شمشيرش ببردازد دشمنان پروا و ناپروا ، يعنى بىفراغت و سراسيمه . و ديگر در فرهنگ بمعنى سرو برگ نيز آورده و به اين بيت اسفرنگى متمسك شده : بيت دل از جان و جهان برگير اگر پرواى ما دارى * بكوى عاشقان آى ار سر سوداى ما « 3 » دارى اما باندك تأملى همان معنى توجه و التفات ازين بيت مىتوان فهميد « 21 » . پور عنقا - نام زال زر باشد . مثالش شاعر گويد : بيت بىيارى زال پور عنقا * بر خصم ظفر نيافت رستم پهنا « 4 » - بمعنى فراخى باشد . چنان كه حكيم اسدى گويد : شعر بيابانى آمدش ناگه بپيش * ز تابيدن مهر پهناش بيش پيما « 5 » - پيماينده ، يعنى پيدا « 6 » كنندهء اندازهء هر چيز . خاقانى گويد : شعر صبحدم چون كله بندد آه « 7 » دود آساى من * چون شفق در خون نشيند چشم شب پيماى من و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده . چنان كه نزارى گويد : بيت ساقيا مىشوم از محنت دنيا فارغ * مى به پيمانه بتا « 8 » بر سر من مىپيماى پارسا - يعنى پرهيزگار . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت زنان را ستائى سگانرا ستا * كه يك سگ به از صد زن پارسا
--> ( 1 ) « ن » : ابو نصر . ( 2 ) « ب » : سرگشته . ( 3 ) « س » : آيى سوداى آن . ( 4 ) اين لغت و معنى و شاهد آن از « ب » است . ( 5 ) « س » : بيما ( 6 ) « س » : ييدا . ( 7 ) « س » : برق . ( 8 ) « س » : بيا . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) در فرهنگ جهانگيرى پروا را شش معنى است و از آن جمله ترس و بيم و باك و اين بيت امير خسرو شاهد آنست : جوان و شوخ و فراموشكار و بىپرواست * زمان زمان ز من خستهاش كه ياد دهد . و بمعنى دانستن و اين بيت مولوى گواه آن : نمىيارم بيان كردن ازين بيش * بگفتم اينقدر باقى تو پروا و در برهان قاطع بمعانى پرواز و پرداخت و پرورش نيز آمده است .